عبد الرضا سالار بهزادى

201

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

وكيل‌باشى بدهيد كه به خود ابو الفتح خان پس بدهد . حكمى كه از حضور مبارك در باب ابو الفتح خان به وكيل‌باشى صادر شده است ملاحظه مىكنيد ، بعد از اين تكليف شما اينست كه با ابو الفتح خان به طور مهربانى راه برويد تا ان شاء اللّه دستور العمل كافى و شافى به اتفاق نواب خان براى شما بنويسم . از نوكرهاى او هم از قبيل ميرزا حسين و غيره كه آنجا مىباشند غذغن 18 كنيد احدى متعرض آنها نشود . 19 ان شاء اللّه تفصيل را مفصلا براى شما خواهم 20 نوشت . در باب آمدن صاحب‌منصب انگليس هم عليحده 21 زحمت داده‌ام ، البته مواظبت كنيد كه هروقت رسيد هم به او اطلاع دهيد هم به اين‌جانب كه تا دستور العمل . . . 22 براى شما بنويسم . 23 بچه كنيزى هم كه فرستاده بوديد با . . . 24 و نيز صندلى به شهر حضور مبارك ارسال كردم . از بلوچستان جز زحمت و دادن خلعت و انعام ما توقع ديگر نداريم . ان شاء اللّه شما دو برادر سلامت باشيد 25 و ان شاء اللّه اسباب ترقى شما دو برادر بشود ، من . . . 26 هيچ چيز شما ندارم . غلامحسين سلطان چهار روز قبل رسيد و فورى به او مال داده روانهء شهر كردم . نواب خان هم امشب كه شب سيزدهم محرّم است روانه مىشود . آفرين بر خان سرتيپ ، روى شما دو برادر سفيد كه روى مرا در حضور مبارك سفيد كرديد ، 27 ان شاء اللّه به كورى چشم دشمنان اين‌قدر به شما دو برادر اخلاص كيشى كنم كه خودتان بگوئيد كفايت كرد . مقرب الخاقان ابراهيم خان سرتيپ 28 به اتفاق غلامحسين سلطان نوشته بود كه صاحب‌منصبها از بابت املاك و كس و كار آنجاشان 29 تشويش دارند . نمىدانم اين عبارت را براى چه نوشته بود . اگر طايفهء شماست كه همه برادر و نور چشم من هستند ، وانگهى با اخلاص مقرب الحضرت العليه آقا ميرزا غلامرضا چگونه مىشود كسى به شما تعدى بكند . اگر اسد اللّه خان و حاجى اسد اللّه خان است كه من به هردو نهايت محبت را دارم و هردو را از جان عزيز خودم بيشتر دوست دارم ، پس چرا بايد اين خيالات را بنمايند 30 و اين عبارات را بنويسند . 31 به اسد اللّه خان سرهنگ بگوئيد به پسرش بنويسد ( 31 ) جيرهء عليق خودشان را تحويل بگيرند . من هرچه به اين جوانك مىگويم جيره و عليق خودتان را تحويل بگيريد ، امسال كار جنس بم و نرماشير اعتبارى ندارد تمام را طفره مىزند ، با اينكه مىداند من براى خاطر آنها مىگويم ، پس‌فردا كه با اين اردو جنس تمام شد آن وقت چه مىكنند ؟ در باب جنس از براى آنجا قرار گذاشتم كه تا ده روز ديگر كه امير نواب خان مراجعت مىكند جنس را بار كرده همراه نواب خان روانه كنم ، و ان شاء اللّه هر دفعه‌اى سيصد 32 خروار جنس مىفرستم . به قاعده دو بار بفرستم كفايت مىكند . ناز سرت ببينم چه مىكنى ، بلكه ان شاء اللّه تا روز ششم صفر كه موكب مبارك وارد دار الخلافهء طهران مىشود يك قسط 33 خوبى بفرستى كه من دو ذرع زبان داشته باشم و اين زحمات ما و شما هدر نرود ، 34 و اللّه از بس نوشتم كور شدم ، خفه شدم . ديگر چه دردسر بدهم . »